X
تبلیغات
♥ دوباره "من" ★ دوباره "تو" ♥
♥ دوباره "من" ★ دوباره "تو" ♥

چه كسي ميخواهد منو تو ما نشويم؟ خانه اش ويران باد...

اينم از اولين تولد متاهليم كه اينقد منتظرش بودم...

البته هيچ چيزش اونجوري كه فكر ميكردم نبود و تنها فرقش با سالاي پيش اين ِ كه:

الان عشقم رسما مال خودمه و به آرزوي پارسالم تو روز تولدم رسيدم

اما...

بزرگترين تشابهش هم با سالاي پيش اين ِ كه:

بازم امروزو تنهام و با اينكه عشقم امسال آقاييمه كنارم نيس

خب ناراحتي شگون نداره تو اين روز... پس بهتره هرجور شده امروزو واسه خودم خوب كنم

بلاخره كه آخايي فردا مياد پيشم... تازشم نيومدن امروزشم بخاطر خودم بود چون امتحان دارم فردا

خدا جون ميسي كه آرزوي پارسالمو براورده كردي

امسالم تو روز تولدم ازت ميخوام:

حالا كه كمكمون كردي به هم رسيديم خودتم كمك كني تا هميشه همينطور عاشق بمونيم

و قدر اين روزاي باهم بودنمونو بهتر و بيشتر بدونيم...

ازت ميخوام تا سايه ي بزرگترامون هيشموقه از سرمون كم نشه...

يه دعا هم واسه دوستاي گلم دارم:

خدا جون كمك كن همه ي دوستاي گلم كنار عشقاشون يه زندگي خوب و آرومو داشته باشن

ديروز اولين نفري كه تفدلمو تبريك گفت دوستم مريم بود (كه كلا هدفش اين بود كه زودتر بهشون سور بدم و خودش هم روز و ساعت و مكانش هم مشخص كرد... بهد تازه بقيه بچه هارو هم دعوتيد )

بهدش عخشم علي

بهدش يكي كه اصلا فكرشم نميكردم... لولوفر جونم... زنداداش و سرجهازيِ خودم  البته اين موجود قبونش بلم پارسال هم جزو اولين نفرا بود كه اس داد مرده ي حافظتم جوجوي من

بهد از اون دوستم فاطمه... خواهر شوهري... و آخرين نفر مادرشوهري جونم بود اين روزا كيميا شده اينقد كه سرش شلوغه واسه امتحانا و همش كلاسه    

تازشم گفت كادومو داده به علي كه هنو نينيدونم چيه

راستي قرارمون هم با بچه ها كه شامل: مريم-فاطمه-وحيده و سيمين ميشه انداختن واسه يكشنبه (پسفردا) بعدازظهر كه بنده هم بايد از يكي از كلاسام بزنم بخاطر خانوما 

راستي گفتم كه 4شنبه ارائه داشتم... (قابل توجه موناهه) آقا بازم چنتا سوتي دادم و غلط املايي داشتم كه دل بچه ها بسي شاد شد و خنديدن  البته بنده زرنگتر بودم و همراهه اونا خودمم ميخنديدم تا از درصدِ ضايع گيم كم شه... كلا همون لحظه ياد موناهه افتادم كه بچم چخد سعي كرد به من ياد بده املارو ولي ياد نگرفتم  بهد تازهههههههه 1جا هم به جاي "مقاله" گفتم "ملاقه" و اينبارم خودم زودتر خنديدم تا بيشتر ضايع نشم  ولي در كل ارائه ي خوبي بود

اه اه اه باز فردام ميانترم دارم با همون استاد جومونگ... والا همه الان پايانترم دارن ميدن و ما هنوز ميانترمامون تموم نشده... ايشششش...

بهدش بخاطر همين هم علي نتونس امروز بياد پيشم  عوضش فردا مياد

الانم اگه بفهمه من پاي كامي هستم ميكشه منو

پس احتمالا تا فرجه ها بايد ازتون خدافظي كنم...

دوستاي گلم مواظب خودتون و دلاي قشنگتون باشين... امتحاناتونم خوف بخونين

تا اطلاع ثانوي خدافس دوس جونياي جيدل ميدلي ِ عسلي

بوس بوس هوارتــــــــــــــــا

نوشته شده در جمعه 10 دی1389ساعت 15:19 توسط ★ سارا بلا ★|

آخيـــــــــــــــش

دلم خنك شــــــــــــــد...

اصلا حال كردم اساســـــــــي...

ديگه تو باشي بپيچي به پروپاي مـــــــــــا

هه... ديروز با زهره و سعيده رفتيم پيش يكي از مسئولا زيرابِ اون استاده رو زديم

بهد اسم دوست دخترشو-دوستِ دوست دخترشو-با دوستِ صميميه خودشو كه بهشون نمره داده بود داديم

گفت حسابشو ميرسيم

تازشم جز ما انگار چنتا شاكي ِ ديگه هم داشته... يكي از بچه ها كه با رئيس دانشگاه كلاس داشته ميگفت دكتر (رئيس دانشگاه) گفته كه ترم ديگه نميارنش ديگه

اوفــــــــــــ نميدونين چقد خنك شدما ديروزززززززز
نوشته شده در دوشنبه 6 دی1389ساعت 10:54 توسط ★ سارا بلا ★

اه ديگه خسته شدم...

نامردا نگرفتن نگرفتن حالا يهو دارن جبران ميكنن...

خو يهو ميزاشتين پايان ترم ميگرفتين ديگه... اين چه وضعشه؟

همش امتحان... ارائه.. امتحان...

بماند كه اين چند روز هم چقد پياده روي كردن رو اعصابم...

اين چند روز دلم خهلي گريه ميخواد :((

شرمنده "اصلا اصلا" وقت نميكنم بيام... 

جتي چند روز كامنتامم چك نكرده بودم:(

يلدا رو كه بخاطر امتحان زهرمون كردن...

ديروزم كه علي اينجا بود همش گير ميداد درس بخون درس بخون (حالا چقدم خوندم هه هه)...

خداروشكر امتحان امروزمو كه آز بود خوب دادم با اينكه هيشي نخونده بودم...

ينيااااااااا فقط دلم ميخواد ببينم بهم چند ميده اين پايان ترم...

4شنبه ي هفته پيش هم همين استاده يه حالي ازمون گرفت كه تا آنجايمان سوخت اساسي...

البته من كه نميزارم اين همينجوري بمونه... چنان زيرابشو بزنم نفهمه از كجا خورده مرتيكه...

ميدونين چيكار كرد؟

*(اين استاد همونيه كه از نسل جومونگ ميباشد و تو جشنِ آرمينا هم بود و خودشو با دوست دخترش كه دوستمون باشه حسابي تابلو كرده بود)

مرتيكه بيشور به كل كلاس بلااستثنا نمره ي ميانترم (بدون اينكه گرفته باشه) از 5نمره 2 يا 3 داده بود، 10تا از پسرا رو هم حذف كرده بود... بعد اونوقت دوست دخترش و دوستش با 2تا از دوستاي پسرش شدن 5 و 4/5...

حالا اين در حاليه كه دختره اصلا سر كلاس هم نميومد

به من و الهام و زهره و سعيده هم 10 داده... از شانس قشنگم اين ترم 7واحد هم با اين بيشور دارم

ولي دارم براش...


سرم شلوغه وحشتناك... 4شنبه هم ارائه دارم هنو هيچكار نكردم...

ايشالله سرم خلوت شد ميام مينويسم...

(راستي بلاخره زن عمو جديده رو پريروز بلاخره زيارت كرديم  )


نوشته شده در شنبه 4 دی1389ساعت 18:45 توسط ★ سارا بلا ★



کی اینجا رو ساخته:سارا و علی


Daisypath - Personal pictureDaisypath Wedding tickers


Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers


Daisypath - Personal pictureDaisypath Friendship tickers